تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - کودکی در دیار غریب
کودکی در دیار غریب ... پاسخ به نظرات ,

سلام . از همه ممنونم که با نظراشون بهم دلگرمی میدن

 

میخوام از خودم بگم . از حالم . البته اگه حالی مونده باشه

 

خیلی خسته ام . احساس می کنم یه کوه سنگین و همراه خودم جا بجا می کنم . از زندگی بدم میاد . همیشه فکر میکردم سردرگم شدم در صورتیکه الآن مهنی واقعی سردرگمی و میفهمم

 

گریه کن گریه قشنگ

گریه سهم دل تنگ

 

ولی دیگه گریه هم آرومم نمیکنه

همیشه از تنهایی متنفر بودم . حالا وحشتناک به تنهایی احتیاج دارم

 

وقتیکه تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی من

 

نمیدونم باید چیکار کنم . کم اوردم . بدجورم کم اوردم . برام دعا کنید

.....

 

و اما جواب ( کودکی در دیار غربت )

 

متاسفانه من کسی نیستم که بخوام درباره عشق نظر بدم . ولی با این حرفتون موافقم :

(( اگه کسیو دوست دارید نذارید دیر بشه ... نترسید. بهش بگید ... ))

کاش میشد آدما از چیزی نترسن و حرفشون و بزنن .... فکر میکنم اینجوری تکلیف خودشون و بهتر بدونن

 

به امید روزی که آدما اول معنی عشق و بفهمن ... وقتی فهمیدن عاشقن همون موقع بگن ... و به امید روزی که دورغی از کسی شنیده نشه ...

 

اگه کسی معنی واقعی عشق و فهمید به منم بگه ...

هر کاری میکنید فقط کاری نکنید که مثل من بشید

من تا الآن به خواسته هام یا بهتر بگم آرزوهام نرسیدم ... برام دعا کنید به آخرینش برسم

فقط نپرسید آخریش چیه ... وگرنه شرمندتون میشم


2نوشته شده در جمعه 4 آذر 1384 ساعت 08:11 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :