تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - هدیه‌ی تولد
هدیه‌ی تولد ... داستان ,

ستاره ی عزیزم ( ستاره ی شرقی ) درگذشت مادربزرگ خوبت و بهت تسلیت میگم . غم آخرت باشه . ولی این دلیل نمیشه بخوای از پیش ما بری . من منتظر آپ بعدیت هستم

-----------------

نمی تونست به هیچ چیز فکر کنه
اون کارت رو هم برداشت و انداخت توی جیبش
روبان زرود رو باز کرد و به امید اینکه این بار دیگه جعبه ای توی کار نباشه در جعبه رو باز کرد
-
وایییییییی
کلافه شده بود
در عین حال ته دلش حس می کرد داره از این کار خوشش میاد

توی اون جعبه , یه جعبه کوچیکتر زرد بود , با یه نوار بنفش
زیرروبان بنفش یه کارت سفید بود که روی اون نوشته شده بود " بخند دیگه , می دونی که عاشق خندیدنتم "
ناخود آگاه یه لبخند کوچیک صورت گرفته شو باز کرد

نمی دونست باید چه واکنشی از خودش نشون بده
حس می کرد خلع سلاح شده
کارت رو برداشت و دوباره گذاشت توی جیبش
روبان رو باز کرد و در جعبه رو برداشت
بازم یه جعبه دیگه
یه جعبه آبی با یه روبان صورتی
و یه کارت سفید دیگه که روی اون نوشته شده بود" آره ... تو عشق منی "
کارت رو برداشت

نشست روی صندلی
به در بسته اتاق نگاه کرد
به اون فکر کرد که چقدر دلش شکسته
دوباره صورتش پر از چین و چروک شد و دلش گرفت

توی دلش گفت بهش ثابت می کنم که اشتباه می کنه
روبان صورتی رو باز کرد
در جعبه رو برداشت
و بازم یه جعبه دیگه
یه جعبه صورتی با یه روبان قهوه ای
و بازم یه کارت سفید دیگه
و بازم یه نوشته " منم نگم دلم میگه تالاپ تولوپ ( ینی دوست دارم
) "
دیگه داشت به خودش شک می کرد

نکنه ... نکنه کس دیگه ای هم توی زندگیش بوده و فراموشش کرده ؟
قلبش تند تند می زد
کارت رو برداشت
روبان قهوه ای رو با عجله باز کرد
در جعبه رو برداشت
-
خدایی منننننننننن ...
دیگه واقعا حس می کرد کم آورده

یه جعبه دیگه!!
یه جعبه نقره ای کوچیک با یه روبان طلایی

و یه کارت کوچیک سفید

روی کارت نوشته شده بود " آره .. مال خودته .. مثه من... که مال خودتم "
کارت رو برداشت و چند لحظه بهش نگاه کرد

خط این نوشته با بقیه کارتا فرق می کرد
خط به نظرش آشنا اومد
کارتو گذاشت روی میز
روبان طلایی رو با دقت باز کرد
جعیه نقره ای رنگ خیلی ظریف بود

درشو آروم باز کرد
دیگه جعبه ای در کار نبود
یه ساعت خیلی شیک با بند طلایی رنگ توی جعبه خود نمایی می کرد
و یه کارت آبی رنگ که روی اون نوشته شده بود
"
هر وقت بهش نگاه کردی یادت باشه تیک ینی دوستت .. تاک ینی دارم ... روزی هشت بار می بوسمت ساعت دوازده , ساعت سه و ربع , ساعت شش , ساعت یه ربع به نه .. چه پیشم باشی , چه نباشی ... بند ساعت اگه دستای من باشه .. خب معلومه که مچ دستت مثه کمرت همیشه اسیر دستامه
,
نمی ذارم فرار کنی مهربونم , همیشه بهش نگاه کن , که یادت باشه همیشه بهت نگاه می کنم , زودتر بیا خونه .. چون همیشه منتظرتم ... تولدت مبارک عزیزم ... یاسمن تو "
توی چشاش اشک جمع شده بود

نمی تونست سرشو بلند کنه
احساس آدمی رو داشت که از بین یه کوه یخ یهو بندازنش توی یه استخر آب ولرم
نمی دونست داد بزنه یا بخنده
یا شاید بهتر بود گریه کنه

سرشو بلند کرد که ..
یاسمن جلوش واستاده بود .. توی دستش یه شاخه گل سرخ .. توی چشاش ( که هنوز سرخ بود ) یه دنیا عشق

گونه هاش گل انداخته بود آروم گفت
:
-
مسعود ... معذرت می خوام ... نمی خواستم اذیت بشی ... تولدت مبارک

شاخه گل و گرفت
-
یاسمن ...
نمی دونست چی بگه

هم دلش می خواست بغلش کنه , هم دعواش کنه , هم واسش بمیره , هم داد بزنه دوستت دارم

-
تو منو کشتی .. ولی ... فقط تو بلدی چطور منو بکشی و دوباره زنده کنی
ته دلش آتیش روشن شده بود
-
دوستت دارم
-
منم دوست دارم

-
ولی خیلی شیطونی .. خیلی
...
-
گفتم که معذرت می خوام .. اینجا رو ببین

یاسمن با چشای درشت و پر از خنده به دور وبر مرد نگاه کرد

دور و برش پر شده بود از جعبه های رنگارنگ
هردوشون با هم زدن زیر خنده
مرد هیچوقت این روز فراموش نکرد
دستشو برد توی جیبش و انگشتاشو کشید به هفت تا کارتی که توی جیبش بود
کلید خونه بین هفت تا کارت قایم شده بود 


2نوشته شده در دوشنبه 2 آبان 1384 ساعت 12:10 ب.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :