تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - پاییز غمناک
پاییز غمناک ... خصوصی ,

بازم سلام . من باز اومدم بنویسم . هیچی مثل نوشتم آرومم نمیکنه . هرچند اینا نوشته های من نیست ( اکثر نوشته هام - البته همشون نه - از گروه ترانه هاست ) ولی چون خودم دوسشون دارم مینویسم تا با نوشتنشون یه کم آروم بگیرم .

-----------------

هرگز پاییز را چنین زیبا و چنین غمناك ندیده بودم ! خورشید من ! نمی دانم از كدام روزنه طلوع كردی و چطور تا این پایه در مغز روحم رسوخ نمودی ؟ ....چند روز با من در من زیستی كه چنین سفر تو مرا به پریشانی و التهاب كشانیده است ؟ روزهای التهاب و تشنگی .. جنون و بی تابی .... من در ایستایی تلاش عاشقانه خویش دست به زانوان خویش گرفته و چشم به استواری كوه خویش دوخته ام ! ای ماندگارترین صخره عاشق ! روح من استواری ترا می ستاید .. با روح خویش گلاویز چرا ؟ با طبع پاك خویش ستیز چرا ؟ توازن در عشق ، انگیزه تو بود كه مرا به سوی تو خواند و من هر روز كه می گذرد به كوه خویش بیشتر بسته می شوم ... نمی دانم بالهای یك عقاب هم مگر می شود بسته باشد ؟ پرواز تنها در بر فراز كوه و امتداد نگاه عاشق او معنی دارد .... من ترا خواهانم .. با ذرات فكر ... با جزئیات درون .. با التهاب عقل و با جنون دل ! بیا و مرا از خویش بازستان كه تنها حضور تو مرا معنا می كند ! خوب به یاد دارم كه گفتی سنگها صخره ها را می سازند و صخره ها كوهها را .... كوه من ! مخواه كه قلوه سنگی در كنار رودخانه پاییز  لگدمال رهگذران بی اعتنا شود ! بیا و از من صخره بساز ! بیا و شعله یاد خویش را درون من ببین ! ببین دستهای من حضور ترا فریاد می زنند ! به لهجه زیبایت قسم كه عاشقی فقط مخصوص تست .....قصد كرده ام در پیچ این كوه گم شوم !


2نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر 1384 ساعت 08:10 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :