تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - شبی غمناک
شبی غمناک ... شعر ,

 

شب سردی است، و من افسرده

 

راه دوری است ، و پایی خسته

 

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می كنم ، تنها ،ا ز جاده عبور:

 

دور ماندند زمن آدم ها

 

سایه ای از سر دیوار گذشت،

 

غمی افزود مرا بر غم ها

 

فكر تاریكی و این ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز كند پنهانی

 

نیست رنگی كه بگوید با من

 

اندكی صبر،سحر نزدیك است

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل

 

وای ، این شب چقدر تاریك است

  

خنده ای كو كه به دل انگیزم؟

 

قطره ای كو كه به دریا ریزم؟

 

صخره ای كو كه بدان آویزم؟

 

مثل این است كه شب نمناك است

 

دیگران را هم غم هست به دل

  

غم من اما غمی غمناك است


2نوشته شده در جمعه 11 شهریور 1384 ساعت 12:09 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :