تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - بی‌منظوره بی‌منظور نوشتم
بی‌منظوره بی‌منظور نوشتم ... عاشقانه‌هایی برای تو ,

چه كنم،دوستش دارم،شوخی كه نیست،حرف یك عمر دربه دری است،صحبت كلی آوارگی است،شكایتی نیست،حرف شكایت كه در عشق بیاید باید فاتحه این حكایت را خواند.شما هم بدانید،بد نیست،تازه بعد عمری عاشقی،همین امشب پاییزی از من پرسید:مگر تو دوستم داری ؟! ومن یقین دارم،دیوانه تر از مجنون ، خیره به پرسش عجیبش ، هفت آسمان حیرت را سیر كردم وبرگشتم ، راستی ! گفتم برگشتم ، او هم برگشت . درست است ، از سفر آن سوی اقیانوسش برگشت ، اما نه پیش من . او مال همه است و من آرزو می كنم هیچكس مال او نباشد ، اما مگر می شود . او حرفی نزد ، ننوشت ، سكوت كرد ، اما جوری كه به بی قانونی غرور شكسته یك عمر عاشقی ام برنخورد فهماند كه قصد دارد مرا كنار بگذارد ،..... حرف اوست ، همیشه حرف ، حرف اوست . نه فقط حالا . راستی آخرین باری كه با التماس دفترم رانوشت ، جمله ای نوشت كه آرزو می كنم به آستان نیلوفری چشمان روشنش برنخورد ، اما جمله اش درست مثل حرف آدم بزرگ هایی بود كه به بهانه مصلحتی بزرگ شدن فرزند كوچكشان برایش عروسك نمی خرند و او تنها نوشت كه لیاقت تو از من و امثال من بیشتر است . می دانست من بچه ام،هم عروسك می خواهم ، هم هیچكس اندازه من دیوانه اش نیست و هم صحبت این حرف ها نیست كافی است ، این دو خط آخر را برای خودش می نویسم ، خوشحالم كه مرا دور نمی اندازی وتنها می گذاریم كنار . می دانی همیشه رسم است چیزهایی را كنار بگذارند كه حدس بزنند یك روز یا یك وقت دور دیگر دوباره لازمشان شود ، پس نگهش می دارند ، اما چیزی را كه دور بیندازن ، هم دور است ، هم رفته است وهم لازم شدنی در كار نیست . من راضیم به همه چیز ، هرچیز كه جوری به تو مربوط می شود ،..... باز گلی به جمال گلت كه حرف دلت رابا شهامت اگر نمی زنی لااقل به دیوانه ای مثل من می فهمانی و من این گونه آن را از تو نقل می كنم :


(( درست مثل تقویمی كه عوض میشه سر بهار
می ندازمت یه گوشه و دیگه می ذارمت كنار
))

<:P:>

<:P:>


2نوشته شده در شنبه 27 فروردین 1384 ساعت 05:04 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :