تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - تقدیم به همه ی دوستان
تقدیم به همه ی دوستان ... شعر ,
<:P:>                                           یکی بود یکی نبود

زیر این طاق کبود یکی بود،یکی نبود

مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود

اون اسیر یه قفس

شب و روزش بی نفس همهء آرزوهاش پر کشیدن بود و بس

تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت

چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوری سوخت

زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید

تو چشم مرغ اسیر غم دل تنگی رو دید

دیگه طاقت نیوورد ،رفت توی قفس نشست

تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم

بریم تا اون بالاها سوار ابرا بشیم

یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد

بارون از چشمای مرغ روی گونش جاری شد

شاپرک دلش گرفت وقتی اشک  اون رو دید

با خودش یه عهدی بست،نفس سردی کشید

دیگه بعد از اون قفس،رنگ تنهایی نداشت

توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمیزاشت

تا یه روز یه باد سرد میونه قفس وزید

آسمون سرخابی شد سوز برف از راه رسید

شاپرک یخ زد و یخ

مرد و موندگار نشد

چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد

مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد

نگاهش به آسموووووووووون تا که دق کردشو مرد...!

<:P:>

<:P:>

<:P:>

<:P:>

<:P:>


2نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین 1384 ساعت 09:03 ق.ظ توسط paria   نظر شما ()

صفحات :