تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - بی‌سرانجامی دنیا
بی‌سرانجامی دنیا ... شعر ,

خسته ام از جون من این شب تاریک چی میخواد ؟

از دو روز عمر آدم این راه باریک چی میخواد ؟

وقتی آدم با خودش این همه بیگانه میشه

دیگه از من آشنای دور و نزدیک چی میخواد ؟

 

آسمون تا یادمه قصه ی غمها رو میگه

بی سرانجامی و بدعهدیه دنیا رو میگه

 

اتیشه عشق و محبت چرا خاموش نمیشه ؟

چا این دردها و این غمها فراموش نمیشه ؟

رنگ شادی چی بگم رفته دیگه از یاد من

آخه شادی با دل خسته هم آغوش نمیشه

 

آسمون تا یادمه قصه ی غمها رو میگه

بی سرانجامی و بدعهدیه دنیا رو میگه

 

خالیه از همه عشقی پر ددرده دل من

مثل اون برگهای پژمرده و زرده دل من

آخه یک عمر درازه که تو دنیای بزرگ

غیر غمها با کسی آشتی نکرده دل من

 

آسمون تا یادمه قصه ی غمها رو میگه

بی سرانجامی و بدعهدیه دنیا رو میگه


2نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین 1384 ساعت 11:03 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :