تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی - روز درد
روز درد ... عمومی ,

امروز شنیدم که رفته ای
و دلم باز شکست
و تنم باز گریست
و نگاهم پی یاری گم شد
من چه تلخم امروز ...


*****************************


حدود ساعت 9:30 ، شب 23/۸ بود که بعد از 1 هفته گفتن میتونیم بریم ببینیمش
با کلی شوق و اشتیاق رفیم که ببینیمش . داشتیم میگفتیم و میخندیدیم و میرفتیم طرف آی . سی . یو . وقتی رسیدیم جلو در آی . سی . یو دیدن صورت اشکبار خاله بیانگر همه چی بود ، داشتن بهش شوک میدادن ...  ...
اجازه ی ورود به ما ندادن ... پشت در با چشم گریون کلی التماس خدا کردیم که ازمون نگیرش ، تو همین حال  بودیم که صدای جیغ خاله از داخل اتاق بلند شد ... هنوزم در و باز نکرده بودن ... افراد خانواده کم کم داشتن میرسیدن ... در اتاق باز شد و اجازه ی ورود دادن ... ولی چه فایده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدن چی ؟؟؟؟؟؟ دیدن یه جسم بی روح ؟؟؟؟؟؟؟

 

پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردیم
کی داشت خبر که یک روز میریم که بر نگردیم

*****************************

ما آدما تا وقتی چیزی و داریم قدرش و نمیدونیم و وقتی که از دستش دادیم میفهمیم چه گنجی داشتیم ...
خیلی بدٍ آدم تو زندگیش عزیزش و از دست بده . اونم عزیزی که وقتی هم بود قدرش و میدونستی و حاضر بودی براش جون بدی تا اون باشه ...
کاش میشد جون هم تزریق کرد . در این صورت من اولین نفری بودم که جونم و میدادم تا مادربزرگم که همه ی خوشیم بود بمونه .

 

*****************************

تصمیم داشتم دیگه نیام نت ولی دلم هوای وبلاگم و کرده بود . فکر نمیکردم اگه یه روز بیام با اینهمه لطف شما روبرو بشم
از همه ممنونم


*****************************


ستاره جونم ، خیلی دلم برات تنگ شده بود . خیلی خوشحالم که بی خبرم نذاشتی . فکر میکردم قبول شدی و مشغول درسی که فراموشم کردی . ایشاا... که امسال رشته و شهر دلخواهت قبول بشی .اصلاٌ فکر نمیکردم تولدم یادت باشه . خیلی خوشحال شدم به خدا .
عزیزم ، دیگه چت نمیکنم . اگه امکان داره یه شماره تماس از خودت برام . ممنون میشم

*****************************

دیگه بهتون قول نمیدم ولی سعی میکنم بیشتر آپ کنم
دلتنگ همتون : الهه 
 


2نوشته شده در دوشنبه 4 دی 1385 ساعت 07:12 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :