تبلیغات
یکی تنها در این دنیا ز دلتنگی فغان دارد ... نمی گوید که در سینه غم عالم نهان دارد همدم تنهایی
قالب ... عمومی ,

من بازم اومدم

ولی اینبار همه ی وقتم واسه این قالب صرف شد

حالا اگه به نظرتون ایرادی داره بگید اگه بتونم برطرف میکنم

البته گذشت اون زمانیکه ۳۰ تا ۴۰ تا نظر داشتم

کم کاری از خودمه

ولی خوب نه وقتش و دارم نه حوصله شو

شما به بزرگی خودتون ببخشید

تا بعد ....


2نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت 1386 ساعت 12:05 ب.ظ توسط elahe   نظر شما ()

دیگه رفته ... ... شعر ,

اونیکه از همه شیرین تر رفته

جای خالیش تو خونه سبز شده رفته

اونیکه از همه بهتر واسه من بود

من و تنها با خودم گذاشته رفته

 

دیگه رفته       دیگه رفته       دیگه رفته

 

اونیکه اسمش تو قلب من نوشته

واسه هرچی خاطره ست مثل فرشته

اونیکه بهار عشق و با خودش داشت

مثل پاییز اومد و با برگها رفته

 

دیگه رفته       دیگه رفته       دیگه رفته

 

اونیکه مثل فرشته

واسه من عشق و نوشته

واسه یادای گذشته

جای شیرینی گذاشته

 

دیگه رفته       دیگه رفته       دیگه رفته

 

دیگه دل رو به تو آسون

شده قلبی که هراسون

نمی دم من نمی دم من

نمی شم از عشقت افسون

 

نمی شم از عشقت افسون

 

دیگه چشمام و به خورشید

نه نگاهی به هر امید

نمی دم من نمی دم من

نمی شم صبحی که تابید

 

نمی شم صبحی که تابید

 

اونیکه مثل فرشته

واسه من عشق و نوشته

واسه یادای گذشته

جای شیرینی گذاشته

 

دیگه رفته       دیگه رفته       دیگه رفته

 


2نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن 1385 ساعت 12:02 ب.ظ توسط elahe   نظر شما ()

روز درد ... عمومی ,

امروز شنیدم که رفته ای
و دلم باز شکست
و تنم باز گریست
و نگاهم پی یاری گم شد
من چه تلخم امروز ...


*****************************


حدود ساعت 9:30 ، شب 23/۸ بود که بعد از 1 هفته گفتن میتونیم بریم ببینیمش
با کلی شوق و اشتیاق رفیم که ببینیمش . داشتیم میگفتیم و میخندیدیم و میرفتیم طرف آی . سی . یو . وقتی رسیدیم جلو در آی . سی . یو دیدن صورت اشکبار خاله بیانگر همه چی بود ، داشتن بهش شوک میدادن ...  ...
اجازه ی ورود به ما ندادن ... پشت در با چشم گریون کلی التماس خدا کردیم که ازمون نگیرش ، تو همین حال  بودیم که صدای جیغ خاله از داخل اتاق بلند شد ... هنوزم در و باز نکرده بودن ... افراد خانواده کم کم داشتن میرسیدن ... در اتاق باز شد و اجازه ی ورود دادن ... ولی چه فایده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدن چی ؟؟؟؟؟؟ دیدن یه جسم بی روح ؟؟؟؟؟؟؟

 

پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردیم
کی داشت خبر که یک روز میریم که بر نگردیم

*****************************

ما آدما تا وقتی چیزی و داریم قدرش و نمیدونیم و وقتی که از دستش دادیم میفهمیم چه گنجی داشتیم ...
خیلی بدٍ آدم تو زندگیش عزیزش و از دست بده . اونم عزیزی که وقتی هم بود قدرش و میدونستی و حاضر بودی براش جون بدی تا اون باشه ...
کاش میشد جون هم تزریق کرد . در این صورت من اولین نفری بودم که جونم و میدادم تا مادربزرگم که همه ی خوشیم بود بمونه .

 

*****************************

تصمیم داشتم دیگه نیام نت ولی دلم هوای وبلاگم و کرده بود . فکر نمیکردم اگه یه روز بیام با اینهمه لطف شما روبرو بشم
از همه ممنونم


*****************************


ستاره جونم ، خیلی دلم برات تنگ شده بود . خیلی خوشحالم که بی خبرم نذاشتی . فکر میکردم قبول شدی و مشغول درسی که فراموشم کردی . ایشاا... که امسال رشته و شهر دلخواهت قبول بشی .اصلاٌ فکر نمیکردم تولدم یادت باشه . خیلی خوشحال شدم به خدا .
عزیزم ، دیگه چت نمیکنم . اگه امکان داره یه شماره تماس از خودت برام . ممنون میشم

*****************************

دیگه بهتون قول نمیدم ولی سعی میکنم بیشتر آپ کنم
دلتنگ همتون : الهه 
 


2نوشته شده در دوشنبه 4 دی 1385 ساعت 07:12 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

..... ... پاسخ به نظرات ,

سلام ... بعد از ۲ ماه اومدم

مثل همیشه قبل از هر چیز از همه ی کسایی که تو این ۲ ماه به من سر میزدن تشکر میکنم

اول از همه شرمنده ی داداش محمودم( نقش خیال ) هستم ... خیلی در حق من لطف کرد ولی من نتونستم هیچوقت جبران کنم

اگه اجازه بدید اینبارم چون واقعاٌ نمیدونم چی بنویسم فقط جواب نظراتتون و میدم ( به ترتیب کسایی که نظر دادن )

ساسان دیوونه : آقا ساسان مرسی که تو این مدت لطفتون و از من دریغ نکردید ... من کنکوری نبودم ... ولی امتحانام .... خوب نبود ولی خوب هیچکدوم و نیوفتادم Smiley

نازنینم : آقا محمد من یه بار لینکا رو پاک کردم و دوباره گذاشتم حتماٌ لینک شما از قلم افتاده .... شرمنده

فاطیما : فاطیما خانم از ورودتون به وبلاگم خوشحالم ولی من وبلاگ شما رو هک نکردم .... یعنی اصلاٌ هک کردن وبلاگ بلد نیستم

fatima : مرسی از حضورتون  و شرمنده که بهتون سر نزدم .... امیدوارم تا الآن خوب شده باشید ... ولی درسته همونطور که فرمودید نمیشه توی یه جایی به این کوچیکی سفره ی دل و به این بزرگی باز کرد ولی وقتی آدم همصحبتی نداشته باشه بهترین جا دفتر که اونجا کسی نیست باهات همدردی کنه ... پس یه جایی مثل اینجا هم نمیتونه بد باشه

حسین : آقا حسین به هرکی دیر رسیدم به شما دیر نرسیدم ... البته هنوز افتخار نداشتم به وبلاگتون سر بزنم ولی مطمئنم شما وبلاگتون و برای دل خودتون آپ کنید حتماٌ موفق میشید و بیشتر بهتون میچسبه... کم لطفی ما ها رو با لطف خودتون نشون بدید ( مثل شما ها که  کم لطفی من و با لطف خودتون نشونم دادین )

و در آخر برای آبجی ستاره ی بی معرفتم آرزوی موفقیت و خوشبختی میکنم .... من هنوز نمیدونم قبول شده یا نه !!! ولی امیدوارم به خواستش رسیده باشه

کوچیک همتون : الهه 


2نوشته شده در دوشنبه 27 شهریور 1385 ساعت 03:09 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

زندان زندگی ... شعر ,

کنکور تمام شد ولی من از آبجی ستاره خبری ندارم فقط امیدوارم خوب داده باشه ...

وای دیگه نمی دونم چی بنویسم فقط برا رفع تکلیف دارم آپ میکنم اگه وبلاگم خستهکننده شده بخشید سعی میکنم درستش کنم  

...                                                 ...                                                   ...

تاهستم ای رفیق ندانی كه كیستم


روزی سراغ من آیی كه نیستم

 
درآستان مرگ كه زندان زندگیست


تهمت به خویشتن نتوان زد كه زیستم


پیداست از گلاب سرشكم كه من چوگل


یك روز خنده كردم و عمری گریستم


طی شد دوست سالم و انگار كن دوست


چون بخت وكام نیست چه سود از دوستیم


گوهر شناس نیست در این شهر شهریار


من در صف خزف چه بگویم كه چیستم


2نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1385 ساعت 05:07 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

نزنید بابا ... عمومی ,

سلام

بابا چرا میزنید ؟ بچه که زدن نداره Smiley

وای فردا امتحانام شروع میشه .... برام دعا کنید خوب بدم ... اگه خوب دادم زود زود آپ میکن ولی آگه بد دادم اصلاٌ آپ نمیکم ( حالا میکن چه بهتر آپ نکن - نه تورو خدا برام دعا نکنید بد بدم  Smiley  - )

نه جدی امتحانام و خوب بدم زود زود آپ میکنم فقط برام دعا کنید . دوستون دارم . مرسی که همیشه بهم سر میزنید

حالا برا اینکه دلتون نشکنه براتون آپ میکنم ......

------------

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم 

دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم 

به آسونی یک قصه تو از عشقم گذر کردی

دلم یک گوله آتیش بود تو اونو شعله ور کردی

میون این همه آدم شدم تنهاترین تنها

منو انجا رها کردی تو در این گوشه ی دنیا

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم 

دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم 

ببین بغض شکستم رو نمیگم دیر یا زود 

اگه چیزی برام مونده یه مشتی خاطره بوده

واسه این عاشق ساده یه روز مثل خدا بودی

نمیدونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی

با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم

هنوزم توی این غربت برات معنای آغازم 

با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم 

دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم 

---

یه چیز دیگه ...

آبجی ستاره ی من امسال کنکوریه . تورو خدا براش دعا کنید قبول بشه بیاد پیشم 


2نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد 1385 ساعت 10:06 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

مونس ... ... عمومی ,

همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه .چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و تنهایِ اونارو زنده می کنه

....

.تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانه ات. اسمِ زیبایِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چیده ام.

شاید عشقِ تو والا ترین مقامی است که به افتخارِ آن نائل آمده ام

.

دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام خودت قباله کرده ای، دوست دارم وقتی به خانه می آیم دست هایِ مهربانِ تو به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز درآیند

.

تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده است

.

هر شب وقتی به جستجویِ تو می نشینم آسمان را در نگاهم جا میکنم ناخودآگاه به سجده می روم و تو را می بارانم

.

تو شاه بیتِ غزل هایی هستی که جرقه اش را در ذهنم می زنی

.

من دیگر از آنِ خودم نیستم بلکه خودم را در تو خلاصه کرده ام. همیشه در خاطراتم دست در دست تو باغچه زندگیمان را در ذهنم به تصویر می کشم

.

بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سال

.

کنارم باش تا آجرهایِ زندگی را رج به رج در زیرِ ایوانِ نگاهت بچینم و بیتوته ای را که سالهاست در زیرِ پلکِ چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام را به گریه وامدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقفِ آرزوها بر سرم آوار خواهد شد


2نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت 1385 ساعت 11:05 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

خلقت زن ... عمومی ,

از هنگامیکه خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خود جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دستها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.
-
این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود: بله.
یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چکار می کنید،
از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود: نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد ..

آنگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد: آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زنها واقعا" حیرت انگیزند.
زنها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را بدوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها میرانند، میپرند، راه میروند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را بچرخش در می آورد
زنها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن میتواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زنها بیش از بچه بدنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زنها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یك عیب دارد
فرشته پرسید : چه عیبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند


2نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 ساعت 04:04 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

بازم مسافرم .... ... شعر ,

سلام . اصلاٌ یادم نبود وبلاگم ۱ ساله شده . مرسی از شیما خانم

  ( http://thornbird.mihanblog.com/ ) که یادآوری کردن

 

*****

سفر نرو چشم انتظارم نذار

بیا تو باز سر روی شونم بذار

میخوام تمام عمرم و من خاک پایت کنم

چشمام و من بدم برات جون و فدایت کنم

بذار که خوب نگات کنم برای آخرین بار

نمیتونم بهت بگم خدا تو رو نگهدار

هر چی که تو دلم بود چه صادقانه گفتم

نذار که بیشتر از این به پای تو بی افتم

سفر نرو چشم انتظارم نذار

بیا تو باز سر روی شونم بذار

میخوام تمام عمرم و من خاک پایت کنم

چشمام و من بدم برات جون و فدایت کنم

حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

این و بدون از همه کس تو زندگیم دل بریدم

نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت

برای مهربونیات ، نوازشات ، بوئیدنت

تا جون دارم همیشه پا به پاتم

تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم

سفر نرو چشم انتظارم نذار

بیا تو باز سر روی شونم بذار

میخوام تمام عمرم و من خاک پایت کنم

چشمام و من بدم برات جون و فدایت کنم


2نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین 1385 ساعت 06:03 ق.ظ توسط elahe   نظر شما ()

سال نو مبارک ... عمومی ,

سلام سلام

همه میدونین که خودمونی حرف زدن و بیشتر دوست دارم ... پس فقط میگم

سال نو مبارک

نظر هم تو قسمت قبل بدید ... این پست فقط برای عرض ادب بود

در ضمن ... شماها خجالت نمیکشین میاین میخونین نظر نمیدین ؟ کمترین بازدید روانه ی من ۱۵۰ تاست ولی نظر ۱. ۲ تا ... خوب میخوایین بگین دیگه آپ نکنم دیگه بی معرفتا


2نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین 1385 ساعت 12:03 ب.ظ توسط elahe   نظر شما ()

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7 ...